انزجار همه جا در کمین است. شاید صبح که به محل کارتان میروید لکه خون ناشی از یک تصادف در بزرگراه به چشمتان بخورد، در محل کار، به همکارتان که از دستشویی بیرون آمده ولی دستهای کثیفش را نشُسته نگاهی شکاکانه میاندازید و در خانه، پوشک فرزندتان را عوض میکنید، گرفتگی دریچه چاه حمام را باز میکنید یا جوشتان را میترکانید. فقط نوزادان و آدمهایی که در کما هستند، میتوانند روزی بدون انزجار را تجربه کنند. چرا انزجار اینقدر قدرتمند است؟ و چطور به رفتارهای ما شکل میدهد؟
آنچه در ادامه میخوانید خلاصه مطلبی است با عنوان «همه چیز از انزجار شروع میشود» که به قلم مالی یانگ (Molly Young) روزنامهنگار و منتقد کتاب در نیویورک تایمز منتشر شده است. محمدحسن شریفیان مقاله یانگ را ترجمه و در وبسایت ترجمان بازنشر کرده است. جستارهایی خلاصه شده از مقاله را میخوانید.
انزجار به رفتار، فناوری و روابط ما شکل میدهد. انزجار دلیل تنها دستشوییرفتن، عطرزدن و استفاده از چنگال به جای دست موقع غذاخوردن است. من به عنوان یک بزرگسال از نخدندان استفاده میکنم، چون وقتی نوجوان بودم، دندانپزشک به من گفت «مسواکزدن بدون نخدندانکشیدن مثل دوشگرفتن بدون درآوردن کفشهاست» این ۱۳ کلمه کاری کرد که یک دهه غرغر والدینم نتوانسته بود بکند. وقتی آداب معاشرت را واکاوی میکنیم، میبینیم که بیشترشان از شبکهای از فنون اجتناب از انزجار تشکیل شدهاند.
انزجار دو مؤلفه اجتماعی و یادآور واقعیت دارد که هر دو آن را برای موقعیتهای کمدی جذاب میکنند. این تکگویه از یکی از قسمتهای سریال «ساینفلد» (۱۹۹۵) را در نظر بگیرید:
جری: «داشتم راجع به مو فکر میکردم. چیز عجیب در مورد مو این است که آدمها موی همدیگر را لمس میکنند، مثلاً سر همدیگر را میبوسند، ولی اگر یک تار مو از سر جدا شود، تبدیل میشود به یکی از منزجرکنندهترین چیزهای ممکن. همان مو باعث وحشت آدمها میشود. مثلاً میگویند یک مو داخل سالاد است!»
حرف ساینفلد درباره موهای جداشده از بدن را میتوان درباره ناخن، شوره سر و سایر فضولات بدنی نیز صادق دانست، چه مال خودمان باشد (هر چه مدت طولانیتری باشد که از ما جدا شده است، چندشآورتر میشود)، چه مال دیگران (همیشه چندشآور است). این موارد و چیزهایی مثل آب بینی، آب دهان تا وقتی متصل به بدن یا داخل آن هستند بیضرر تلقی میشوند و تنها زمانی که از منبع خود جدا میشوند، آلاینده در نظر گرفته میشوند.
پای ثابت بحثهای دو قرن گذشته درباره انزجار این بوده است که آدمها دوست دارند بگویند زمانه آنها انزجارآورترین زمانهای است که تابهحال وجود داشته است. واضح است که این حرف درست نیست. قابل تصور نیست که با ظهور بهداشت مدرن، این دوران از هزاران سالِ قبل از آن انزجارآورتر باشد. سناریوهایی که بیشترین مقدار انزجار را به همراه دارند، مثل مراقبت از بیمار، اکنون بیشتر در مؤسسات رخ میدهند نه در خانهها. زبالهها در کیسههای ضدبو گذاشته میشوند. فضولات ما لحظاتی پس از خارجشدن ناپدید میشوند و به داخل شبکهای مخفی از لولهها و مخزنها و تأسیسات تصفیه میروند.
دانشوری به نام ویلیام ایان میلر در سال۱۹۹۷ نوشت: «بخشی از انزجار، آگاهی از منزجرشدن است. هشیاری از خودِ این فرایند انزجار ضرورتاً افکار خاصی را در بر میگیرد؛ افکاری مزاحم و نازدودنی درباره زنندهبودن آن شیء». به عبارت دیگر، نمیتوانیم از چیزی منزجر باشیم بدون آنکه بدانیم منزجر هستیم. همچنین شواهدی وجود ندارد که نشان دهد حیوانات هم دچار انزجار میشوند. ممکن است چیزی را دوست نداشته باشند یا چیزی به نظرشان خوشمزه نباشد، ولی ظرفیت انزجار، به گفته میلر، «مخصوص انسان و متمایزکننده او» است. آنهایی که آستانه انزجار بسیار بالایی دارند، کسانی هستند که «فکر میکنیم به دستههای متفاوتی تعلق دارند: پیشاانسانی مثل کودکان، فروانسانی مثل دیوانگان یا فرانسانی مثل قدیسها».
نظریهپردازی به نام سیان اِنگای در نوشتههایش انزجار را احساسی اجتماعی قلمداد میکند. کسی که انزجار را تجربه میکند، معمولاً از دیگران میخواهد تجربهاش را تأیید کنند، مثلاً: «اوه، خدای من، این پنیر چه بوی نفرتانگیزی دارد! بیا بو کن.»
ما برای دوری از انزجار به آیینهای طهارت رو میآوریم، مثل شستن کاهو یا «حذفکردن» شخصیتی نیمهمشهور به خاطر توئیت نژادپرستانهای که منتشر کرده است. ما مرزهای دهان، بدن و کشورمان را به دقت تحت نظر میگیریم. آیینهای طهارت میتوانند به سلامت هم کمک کنند (مثل شستن دستها) یا به لحاظ آیینی اهمیت داشته باشند (تعمید). ما هیچگاه نمیتوانیم خود را از غریزه طهارت رها کنیم.